زمان مطالعه: ۴۰ دقیقه
مقدمه: بازگشت به جهنم
Resident Evil Village که با نام RE Village نیز شناخته میشود، دنبالهای مستقیم بر رویدادهای Resident Evil 7: Biohazard است و در سال 2021 منتشر شد. این بازی بار دیگر ما را به دنیای تاریک و ترسناک سلاحهای بیولوژیک میبرد، اما این بار با فضایی متفاوت؛ روستایی گوتیک در اروپای شرقی که مملو از خونآشامها، گرگینهها و موجودات جهشیافتهی عجیب است.
در این مقاله، قصد داریم به صورت کامل و دقیق، داستان این بازی را روایت کنیم. از شروع آرام در خانهی ایتن و میا وینترز گرفته تا پایانبندی غافلگیرکننده و تلخ آن. اگر به دنبال درک عمیق از روایت، شخصیتها و پیچشهای داستانی Resident Evil Village هستید، این راهنما تمام آن چیزی است که نیاز دارید.
پیشزمینه؛ ارتباط با Resident Evil 7
داستان Resident Evil Village در تاریخ فوریهی سال ۲۰۲۱، یعنی ۳ سال و ۸ ماه پس از وقایع Resident Evil 7: Biohazard رخ میدهد.
ایتن وینترز (Ethan Winters) و همسرش میا وینترز (Mia Winters) با پیشنهاد و حمایت کاپیتان BSAA، یعنی کریس ردفیلد (Chris Redfield)، به اروپای شرقی نقل مکان کردهاند. آنها برای چندین سال تحت پوشش این سازمان بودهاند و در این مدت، ایتن دورههایی از آموزش نظامی را گذرانده است. ایتن و میا صاحب فرزندی به نام رزماری (Rosemary) شدهاند.
حادثهی خانواده بیکر در لوئیزیانا، که در RE7 رخ داد، به عنوان یک «نشت گاز» پوشش داده شد و طی آن همهی اعضای خانواده بیکر به جز زویی (Zoe) و عمویش جو (Joe) کشته شدند.
حمله به خانواده وینترز
زندگی جدید در اروپای شرقی
در شبی معمولی، میا مشغول تعریف کردن یک داستان محلی به نام «روستای سایهها» (The Village of Shadows) برای دخترش رز است. این داستان دربارهی دختری است که از مادرش فرار میکند و با موجودات مختلفی روبرو میشود و اشیایی از آنها دریافت میکند، اما سرانجام توسط آن موجودات مجازات میشود. رز قبل از پایان داستان به خواب میرود. ایتن نسبت به تعریف یک داستان ترسناک برای کودک ابراز نگرانی میکند، اما میا با تمسخر از او میخواهد که دخترش را در گهواره بگذارد.
شب حمله و مرگ میا
هنگامی که میا در حال آمادهسازی شام است، بحثی بین او و ایتن شکل میگیرد؛ ایتن نمیتواند فراموش کند که چگونه میا میتواند همهی آنچه در لوئیزیانا رخ داده را نادیده بگیرد. ناگهان، تیری به شانهی میا برخورد میکند. ایتن وحشتزده خود را پنهان میکند و متوجه میشود که این حمله توسط جوخهی سرکش هاند ولف (Hound Wolf Squad) از BSAA، به رهبری کریس ردفیلد، صورت گرفته است.
کریس با چهرهای سرد و مصمم، میای تیرخورده را جلوی چشمان ایتن به قتل میرساند. سپس او ایتن و رز را به اسارت میگیرد و ایتن را بیهوش میکند.
در این لحظه، ایتن خاطرهای را به یاد میآورد: بحثی با میا در مورد ماهیت واقعی رزماری و تأثیراتی که ممکن است از هر دوی آنها (عفونتهای قبلی) به ارث برده باشد.
رسیدن به روستا
دیدار با بازماندگان و حمله لایکنها
ایتن در خودروی واژگونشدهی خود بیدار میشود. نگهبانان کشته شدهاند و اثری از رزماری نیست. او به تلفنی که در آن نزدیکی زنگ میخورد پاسخ میدهد و از تماسگیرنده میخواهد که مکان کریس و رز را فاش کند، اما درخواستش رد میشود.
ایتن ردی از خون و لاشه را دنبال میکند تا به یک کلبهی قدیمی میرسد. او در آنجا با روستای بزرگی روبرو میشود که به نظر متروکه میرسد. ناگهان با روستاییای به نام گریگوری برخورد میکند که خود را پنهان کرده و مسلح به اسلحهی شکاری است. پیش از آنکه ایتن بتواند پاسخ دهد، کلبه توسط موجودات گرگینهشکل به نام لایکن (Lycan) محاصره میشود. گریگوری قبل از کشته شدن، اسلحهی خود را به ایتن میدهد.
ایتن توسط یک لایکن به زیرزمین کشیده میشود و در آنجا جنازههای متعددی از اهالی روستا را پیدا میکند. یک لایکن به او حمله میکند و دو انگشتش را گاز میگیرد. ایتن موفق به فرار میشود و صدای رادیویی را میشنود که از بازماندگان میخواهد به خانهی لوئیزا (Luiza's House) بروند.
دستهای بزرگ از لایکنها به رهبری غولی به نام اوریاس (Urias) به او حمله میکنند، اما ناگهان صدای زنگی از سمت قلعه، آنها را فراری میدهد.
خانه لوئیزا و فاجعه
ایتن با یک ساحره پیر روبرو میشود که از او میپرسد: «آیا تو پدر بچه هستی؟» پس از تأیید ایتن، پیرزن اعلام میکند که رزماری توسط مادر میراندا (Mother Miranda) به روستا آورده شده است و خطر بزرگی او را تهدید میکند.
ایتن با دو بازماندهی دیگر به نامهای النا (Elena) و پدر مجروحش لئوناردو (Leonardo) روبرو میشود. آنها موفق میشوند خود را به خانهی لوئیزا برسانند. لوئیزا از آنها استقبال میکند و آنها را به سایر بازماندگان معرفی میکند: آنتون مست (Anton the drunk)، رکسانا (Roxana) و سباستین (Sebastian).
ناگهان، لئوناردو که علائم عفونت در او ظاهر شده، با چاقو به لوئیزا حمله میکند و فانوسی را واژگون میکند که باعث آتشسوزی میشود. ایتن النا را فراری میدهد. لئوناردو که به لایکن تبدیل شده، سایر بازماندگان را میکشد. النا با اسلحه به سمت پدرش شلیک میکند. ایتن و النا به سمت گاراژ فرار میکنند و سعی میکنند با کامیون لوئیزا فرار کنند، اما تصادف میکنند. آنها به اتاق زیرشیروانی پناه میبرند، اما لئوناردو آنها را تعقیب میکند. النا به سمت پدرش میدود و هر دو در آتش سقوط میکنند و میمیرند.
ایتن با عصبانیت از پنجره خارج میشود و شاهد کشته شدن یولیان (Julian) توسط مادر میراندا است. او دوباره با ساحره پیر روبرو میشود و موفق میشود درب سنگی قلعه را با استفاده از دو تاج پیدا شده در روستا باز کند.
معرفی چهار ارباب (The Four Lords)
ایتن وارد قلعه میشود اما توسط شخصی با قدرت میدان الکترومغناطیسی اسیر میشود. او را به حضور مادر میراندا و چهار ارباب روستا میبرند:
بانو آلچینا دیمیترسکو (Lady Alcina Dimitrescu): خونآشام و بانوی قلعه دیمیترسکو.
دونا بنوینتو (Donna Beneviento): عروسکگردانی که عروسکی به نام آنجی (Angie) را کنترل میکند.
سالواتوره مورو (Salvatore Moreau): موجودی جهشیافته و قوزدار که در مخزن آب زندگی میکند.
کارل هایزنبرگ (Karl Heisenberg): کسی که ایتن را اسیر کرده، صاحب کارخانه و دارای قدرت مغناطیسی.
میراندا تصمیم میگیرد که سرنوشت ایتن به هایزنبرگ تعلق گیرد. هایزنبرگ به ایتن ۱۰ ثانیه فرصت میدهد و سپس لایکنها را به دنبالش میفرستد. ایتن فرار میکند.
قلعه دیمیترسکو
ایتن با دوک (The Duke)، یک بازرگان مرموز و چاق، دیدار میکند که به او اسلحه و تجهیزات میدهد. ایتن وارد قلعه میشود و توسط دختران دیمیترسکو، یعنی بلا (Bela)، کاساندرا (Cassandra) و دنیلا (Daniela) دستگیر میشود. آنها او را پیش مادرشان میبرند و دیمیترسکو از زنده ماندن ایتن شگفتزده میشود.
دختران دیمیترسکو
ایتن با زیرکی خود را از قلاب رها میکند و شروع به کاوش در قلعه میکند. او با کاساندرا روبرو میشود و به سرداب شراب سقوط میکند. در آنجا با مورایکا (Moroaică)ها، غولهای جهشیافتهی سابق کارکنان قلعه، روبرو میشود. ایتن متوجه میشود که نقطهضعف دختران دیمیترسکو، هوای سرد است. او با شکستن پنجره و ورود هوای سرد، بلا را تضعیف و نابود میکند. سپس با استفاده از بمب لولهای و شکستن دیوار، کاساندرا را نیز میکشد و در نهایت در کتابخانه، با باز کردن نورگیر سقف، دنیلا را از بین میبرد.
نبرد با بانو دیمیترسکو
ایتن خنجری به نام «خنجر گلهای مرگ» (Dagger of Death's Flowers) را پیدا میکند که آغشته به زهر است و از آن برای دفاع در برابر دیمیترسکو استفاده میکند. دیمیترسکو در واکنش به ضربهی خنجر، به موجودی اژدهایی و عظیم جهش پیدا میکند. پس از نبردی سخت، ایتن موفق میشود او را بکشد.
کشف فلاسک اول
پس از کشتن دیمیترسکو، ایتن یک فلاسک شیشهای حاوی چیزی مرموز پیدا میکند. او به غاری در زیرزمین قلعه میرود و دوباره با ساحره پیر روبرو میشود. او به ایتن میگوید که جان رز برای جانی دیگر قربانی خواهد شد و اشاره میکند که نشان چهار خانواده، مسیر او را باز میکند.
دوک به ایتن افشا میکند که فلاسک حاوی سر رزماری است. او میگوید که رز قابل نجات است و قدرت او میتواند ذاتش را حفظ کند. دوک خانهای با دودکش قرمز را به او نشان میدهد و میگوید که کلید بالدار میتواند به او کمک کند تا با سایر اربابان روبرو شود.
خانه بنوینتو
توهمات و تعقیب توسط عروسک آنجی
ایتن به سمت خانهی بنوینتو میرود. در مسیر، گیاهانی در نزدیکی قبر والدین بنوینتو، فرومونهایی منتشر میکنند که بر ایتن تأثیر میگذارد و او دچار توهماتی از میا میشود که او را به سمت خانه هدایت میکند.
در داخل خانه، ایتن فلاسک دوم را پیدا میکند که روی عروسک آنجی قرار دارد، اما ناگهان عروسک و سلاحهایش ناپدید میشوند. او با توهماتی از میا و همچنین یک بچهی بزرگ و عجیب که شبیه رز گریه میکند، تعقیب میشود. ایتن باید معماهای خانه را حل کند و از دست عروسکهای متخاصم فرار کند.
نبرد با دونا بنوینتو
ایتن خود را به بالای خانه میرساند و با بنوینتو و آنجی روبرو میشود. آنجی از او میخواهد که در یک بازی پنهانکاری شرکت کند. هر بار که ایتن آنجی را پیدا میکند، با خنجر به سرش ضربه میزند. پس از ضربهی آخر، ایتن به هوش میآید و متوجه میشود که بنوینتو را کشته است و فلاسک دوم رزماری را برمیدارد.
مخزن آب مورو
رویارویی با سالواتوره مورو
ایتن به سمت مخزن آب مورو میرود و فلاسک سوم را پیدا میکند. مورو که او را میبیند، عصبانی میشود و میگوید که میراندا بچهاش را میخواهد. ایتن موفق میشود از محاصرهی اسیدی مورو فرار کند.
ملاقات مخفیانه با کریس
ایتن چادری را در نزدیکی مخزن پیدا میکند که متعلق به جوخهی هاند ولف است. او به یکی از اعضا به نام نایت هاول (Night Howl) حمله میکند و با کریس روبرو میشود. ایتن با عصبانیت به کریس حمله میکند، اما نایت هاول متوجه تحرکات میراندا میشود و کریس به ایتن هشدار میدهد که از مسیر آنها دوری کند.
نبرد با هیولای ماهیشکل
مورو به هیولای عظیم ماهیشکل تبدیل میشود و به ایتن حمله میکند. ایتن با باز کردن سد، آب را تخلیه میکند و در نبردی سخت در دهکدهی خشکشده، مورو را شکست میدهد و فلاسک سوم را به دست میآورد.
هایزنبرگ از طریق تلویزیون با ایتن ارتباط برقرار میکند و به او میگوید که اگر در سنگر او زنده بماند، فلاسک خود را به او میدهد.
کارخانه هایزنبرگ
پیشنهاد هایزنبرگ برای همکاری
ایتن وارد کارخانهی هایزنبرگ میشود. هایزنبرگ به او پیشنهاد همکاری برای نجات رز و کشتن میراندا میدهد، اما ایتن پیشنهاد او را رد میکند و میگوید که دخترش سلاح نیست. هایزنبرگ با لگد او را به پایین کارخانه میفرستد.
مبارزه با استرم و موجودات مکانیکی
در پایین کارخانه، ایتن توسط موجودی به نام استرم (Sturm)، که یک ملخ هواپیما روی بالاتنهاش قرار دارد، تعقیب میشود. او موفق به فرار و نابودی استرم میشود. در طول مسیر، با موجودات مکانیکی دیگر هایزنبرگ مبارزه میکند. هایزنبرگ توضیح میدهد که میراندا چگونه او را در آزمایشاتش استفاده کرده است و او میخواهد از چنگ او رها شود.
نهایی کردن کار هایزنبرگ
ایتن با هایزنبرگ که به موجودی بیو-مکانیکی عظیم تبدیل شده، روبرو میشود. با کمک کریس و یک تانک، ایتن موفق میشود هایزنبرگ را شکست دهد و فلاسک چهارم را به دست آورد.
پی بردن به حقیقت
فاش شدن هویت واقعی میراندا
کریس به ایتن توضیح میدهد که میایی که او کشته است، در واقع میراندا مبدلشده بوده است. میراندا یک سلاح بیو-ارگانیک با قدرت تغییر شکل است. کریس اعتراف میکند که نمیخواسته ایتن درگیر این ماجرا شود.
کریس توضیح میدهد که میراندا یک زیستشناس بوده که دخترش ایوا را به دلیل آنفولانزای اسپانیایی از دست داده است. او برای مرگ به غارهای روستا رفته و به طور اتفاقی ریشهی مولد (Megamycete) را پیدا کرده است. این ریشه، آگاهی مردگان را جذب میکرد. میراندا با استفاده از مولد، انگل کادو (Cadou) را ایجاد کرد و به نوعی جاودانگی دست یافت. هدف او پیدا کردن میزبانی برای احیای دخترش بود. چهار ارباب، نامزدهای آزمایش او بودند که نتوانستند میزبان مناسبی باشند. رزماری به عنوان میزبان کامل شناخته شد.
مرگ ظاهری ایتن
میراندا به ایتن حمله میکند و قلب او را بیرون میکشد و اشاره میکند که ایتن نیز بخشی از سوابق مولد خواهد بود. ایتن ظاهراً جان خود را از دست میدهد و میراندا برای انجام مراسم احیا به محل مراسم میرود.
حمله کریس ردفیلد
تاریخچه مادر میراندا
کریس با جوخهی خود حملهی کاملی را علیه میراندا آغاز میکند تا انتقام ایتن را بگیرد. او متوجه میشود که BSAA به دلایل نامعلومی وارد ماجرا شده است. کریس به تیمش دستور میدهد که میراندا را نابود کنند و رزماری را نجات دهند.
او وارد آزمایشگاه میراندا میشود و اطلاعات بیشتری دربارهی گذشتهی او به دست میآورد. او متوجه میشود که آزول ای. اسپنسر (Oswell E. Spencer)، بنیانگذار شرکت آمبرلا، زمانی شاگرد میراندا بوده است. نشان شرکت آمبرلا از نماد چهار ارباب روستا الهام گرفته شده است.
کریس همچنین میای واقعی را در آزمایشگاه پیدا میکند که زنده است. میا از او میخواهد که ایتن را نجات دهد و میگوید: «ایتن هنوز زنده است.»
آخرین تلاش ایتن
مکاشفهی اولین؛ حقیقت دربارهی ایتن
ایتن خود را در یک زمین بایر سرد مییابد. اولین (Eveline)، آنتاگونیست RE7، با او صحبت میکند و حقیقت را فاش میکند: ایتن سالها پیش در لوئیزیانا و در همان ابتدای RE7 توسط جک بیکر کشته شده بود. او توسط مولد زنده نگه داشته شده و در واقع یک «مردهی متحرک» بوده است. اولین به او میگوید که دیگر هرگز خانوادهاش را نخواهد دید، اما ایتن مصمم است که رز را نجات دهد.
ایتن در کالسکهی دوک بیدار میشود که او را به محل مراسم رسانده است. دوک میگوید که بدن ایتن «در حال فروپاشی» است.
نبرد نهایی با میراندا
ایتن با میراندا مبارزه میکند. در طول نبرد، میراندا شاهد تولد رزماری به جای ایوا است و قدرتهایش را از دست میدهد. کریس حواس میراندا را پرت میکند و ایتن فرصت مییابد تا رز را از او پس بگیرد. میراندا رز را در درون خود جذب میکند و به چندین فرم جهشیافته تبدیل میشود، اما ایتن سرانجام او را شکست میدهد و میراندا قبل از کلسیمیشدن، برای آخرین بار به خاطر دخترش فریاد میکشد.
فداکاری ایتن
رز از بقایای میراندا پدیدار میشود. اما با مرگ میراندا، مولد در حال نابودی است و بدن ایتن شروع به تباه شدن میکند. کریس ایتن و رز را به بیرون از محل هدایت میکند، اما چیزی از آگاهی میراندا با ریشهی مولد آمیخته میشود و موجودی غولپیکر آنها را تعقیب میکند.
کریس به ایتن میگوید که میا زنده است و منتظر اوست. اما ایتن میداند که مرگش اجتنابناپذیر است. او به کریس میگوید که مراقب رز باشد و به او بیاموزد که چطور فرد قدرتمندی باشد. ایتن از آنها خداحافظی میکند و ماشهی منفجرکنندهی بمب را میکشد و خود، ریشهی مولد و کل روستا را نابود میکند.
پایان داستان؛ سالها بعد
سالها بعد، رزماری بزرگشده به دیدار قبر پدرش میرود. او با تأخیر یک هفتهای، تولد پدرش را جشن میگیرد و میگوید که به خاطر انجام آزمایشی دیر کرده است.
ماموری از یک سازمان نامشخص به سراغ او میآید و به شوخی او را «اولین» صدا میزند. رز با عصبانیت به او هشدار میدهد که دیگر او را با این نام صدا نکند، در غیر این صورت ممکن است تواناییهای خود را آشکار کند. مامور به همکارش علامت میدهد که از شلیک به سمت او صرفنظر کند و میگوید که رز هنوز بچه است. او به رز میگوید: «تو مانند پدرت هستی.» رز با لبخند پاسخ میدهد: «میدانم.» در صحنهی پایانی، چهرهای ناشناخته در جاده به ماشین آنها نزدیک میشود که ظاهراً ایتن است.
تحلیل شخصیتهای کلیدی
ایتن وینترز (Ethan Winters): قهرمانی که از ابتدا مرده بود. فداکاری نهایی او، نقطهی اوج احساسی بازی است. او نماد عشق پدرانهای است که حتی مرگ را هم شکست میدهد.
مادر میراندا (Mother Miranda): آنتاگونیستی تراژیک که عشق به دخترش، او را به هیولایی تبدیل کرد. او نماد خطرات علم بدون اخلاق است.
کریس ردفیلد (Chris Redfield): شخصیتی خاکستری که در ابتدا به عنوان تهدید معرفی میشود، اما در نهایت به عنوان متحدی وفادار ظاهر میشود. اشتباهات او درسهای مهمی در مورد اعتماد و ارتباطات میدهد.
رزماری وینترز (Rosemary Winters): نماد آینده و امید. او نهتنها میزبان کامل است، بلکه شخصیتی مستقل با قدرتهای ویژه.
تحلیل مفاهیم اصلی داستان
مولد (Megamycete) و انگل کادو (Cadou): مولد یک قارچ باستانی با آگاهی جمعی است که میتواند خاطرات و شخصیتها را ذخیره کند. کادو، انگلی مشتقشده از آن است که میتواند میزبان را جهش دهد.
مفهوم خانواده و فداکاری: محور اصلی داستان، عشق به خانواده است. میراندا برای دخترش، ایتن برای دخترش، و حتی کریس برای انتقام دوستش، همه دست به فداکاری میزنند.
هویت و مرگ: سوال اساسی داستان این است: «انسان بودن یعنی چه؟» ایتن، با وجود اینکه از نظر بیولوژیکی مرده است، انسانترین شخصیت داستان است.
10. جداول
جدول 1: چهار ارباب Resident Evil Village و ویژگیهای آنها
نام | عنوان | مکان | قدرت ویژه | سرنوشت |
|---|---|---|---|---|
آلچینا دیمیترسکو | بانوی قلعه | قلعه دیمیترسکو | خونآشامی، چنگالهای بلند | کشتهشده توسط ایتن |
دونا بنوینتو | عروسکگردان | خانه بنوینتو | توهمزایی، کنترل عروسکها | کشتهشده توسط ایتن |
سالواتوره مورو | هیولای مخزن | مخزن آب مورو | جهشیافتگی، محیط اسیدی | کشتهشده توسط ایتن |
کارل هایزنبرگ | استاد کارخانه | کارخانه هایزنبرگ | میدان مغناطیسی | کشتهشده توسط ایتن |
جدول 2: مراحل داستان و اهداف اصلی ایتن
مرحله | مکان | هدف اصلی |
|---|---|---|
۱ | خانه وینترز | نجات رز از دست کریس |
۲ | روستا و خانه لوئیزا | یافتن رز و پی بردن به رویدادها |
۳ | قلعه دیمیترسکو | یافتن فلاسک اول (سر رز) |
۴ | خانه بنوینتو | یافتن فلاسک دوم |
۵ | مخزن آب مورو | یافتن فلاسک سوم |
۶ | کارخانه هایزنبرگ | یافتن فلاسک چهارم و نبرد با هایزنبرگ |
۷ | محل مراسم | نبرد نهایی با میراندا و فداکاری |
جمعبندی
Resident Evil Village یک شاهکار در زمینه روایت، فضاسازی و شخصیتپردازی است. ایتن وینترز که در RE7 یک شخصیت معمولی بود، در RE Village به یک قهرمان تراژیک تبدیل میشود؛ مردی که برای نجات دخترش، همهچیز را فدا میکند.
پیام نهایی: عشق یک پدر به دخترش، از هر ویروس و هیولایی قدرتمندتر است. ایتن وینترز شاید هرگز یک سرباز حرفهای نبود، اما ثابت کرد که یک پدر واقعی، قهرمانترین انسانهاست.
کدوم بخش از داستان بیشتر تو دلت موند؟
کامنتت رو بذار، دوست دارم بدونم ♥
— برای نجات آنچه دوست داری، باید همهچیز را فدا کنی. حتی خودت را.





